مقالات
-
پيش از ورود به بحث, چند اصل را به بوته بررسى مى نهيم, تا موضوع مورد بحث, به خوبى روشن شود.1 . اصل زندگى اجتماعى و داشتن ارتباط با همنوعان, از گرا...
-
تحولات بینالمللی پس از خاتمۀ جنگ سرد باعث شده است مقامات و تصمیمسازان عرصۀ سیاست خارجی خود را در فضایی متلاطم و پیچیده ببینند؛ نظام جهانی جدیدی که معادلات دنیای نوین را بر پایۀ اصول خاص خود تنظیم خواهد کرد. این تحولات پرشتاب و عالمگیر که عموماً در چهارچوب فرآیند جهانی شدن و فضای جریانهای مترتب بر آن شناخته میشوند باعث ناکارآمدی دیپلماسی سنتی در پیشبرد اهداف و تامین منافع ملی کشورها شدهاند. بهعبارت دیگر در این شرایط دیپلماتهای سنتی هر روز بیش از گذشته، خود (و شیوهها و قابلیتهای دیپلماتیک منسوخ خویش) را ناتوان از تامین منافع ملی میبینند. در چنین فضایی "دیپلماسی اقتصادی" بهعنوان ابزار نوین سیاست خارجی و بخشی از "دیپلماسی سیال" که از ملزومات یک سیاست خارجی موفق در عصر جهانی شدن است، بهعنوان جایگزین، مکمل و جبران کنندۀ کاستیهای دیپلماسی سنتی مطرح میشود؛ موضوعی که مقالۀ حاضر به تبیین و تشریح آن میپردازد.
-
« منابع کنکور کارشناسی ارشد علوم سیاسی - گرایش روابط بین الملل »
-
تا آغاز قرن بيستم تحولات شگرفي در نظام بينالملل بهوجود نيامد اما دو جنگ جهاني هر كدام بهگونهاي مناسبات جهاني را متحول ساختند. ظهور كمونيسم و بروز جنگ سرد بهتنهايي چهار دهه از تاريخ جهان را بهدنبال قواعد خود كشاند تااينكه سرانجام با فروپاشي بلوك شرق زمينه براي تشكيل نظام تكقطبي بينالمللي با محوريت امريكا فراهم شد. اما عوامل زيادي باعث شدند كه در استراتژي جهاني و منطقهاي امريكا تغييرات جدي بهوجود آيد. بااينهمه، بيشتر از عوامل، بايد بهانههاي اين تغييرات را مورد توجه قرار داد. مهمترين آنها رويداد يازدهم سپتامبر و مبارزه با تروريسم بودند كه نظم نوين جهاني امريكا را با تغييرات ماهوي مواجه ساختند. از جمله اين تغييرات مهم در سياستهاي خاورميانهاي امريكا، ميتوان تحول از استراتژي نقشه راه به استراتژي خاورميانه بزرگ را ذكر كرد. اينكه هدف اصلي امريكا از اين استراتژي چيست و چگونه و تا چه حد به آن دست خواهد يافت، امروز به بغرنجترين موضوع در مطالعات بينالمللي تبديل شده است. مقاله زير پژوهشي در راستاي تشريح اهداف امريكا در جديدترين استراتژي خاورميانهاي اين كشور است.
-
بعد از پایان جنگ سرد و آغاز قرن بیست و یکم که باید شروعش را از فروریزی دیوار برلن بدانیم (1989) هیچ مفهومی همانند واژه ژئواستراتژی دچار تغییر و تحول و دگرگونی در اهدافش نگردیده، اگر این مفهوم مطرح شده در نیمه دوم قرن بیستم را از هر جهت مورد بررسی و تجزیه قرار دهیم، خیلی از تحولات ژئوپولیتیکی و دگرگونی در روابط بین الملل را می توانیم به خوبی درک و به پیشگویی و پیش بینی آینده در سطحی استراتژیک نایل آییم.

