راز های شیر و عقاب
رازهای شیر وعقاب
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، برداشتهاي متفاوت غرب و ايالاتمتحده از ساختار سياسي و اهداف استراتژيك نظام جمهوري اسلامي به چالشهاي دامنهدار در منطقه حساس خاورميانه تبديل شده و هزينههاي زيادي را بر منطقه تحميل كرده است. از سويي، فقدان تبيين واقعبينانه سياست خارجي و چرخشهاي تند در برخي مقاطع، واكنشهايي را از سوي بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي خاورميانه در پي داشته و موجب هزينههايي براي ایران شده است. از اين رهگذر، چالشي كه در زمينه ايجاد نوعي توازن ميان رهيافت ايدئولوژيك و ژئوپليتيك در سياست خارجي ايران پديد آمده است، حتي صحنههاي رقابت سياسي داخلي را تحتتأثير خود قرار داد و هنوز هم منشأ مباحث و گاه مجادلههاي دامنهدار است.تعارض در نظام بينالملل و تلاش براي حفظ امنيت و منافع ملي، رويكردهاي سياسي را به بهرهگيري از ظرفيتهاي قدرتساز بدل ميكند. از اينرو محيط عملياتي رفتار سياسي، متأثر از انواع تهديدها ميشود، به همين علت مجموعه رفتارهاي جمهوري اسلامي ايران در دهه اول تثبيت و تحكيم انقلاب اسلامي، تحتتأثير تهديدهاي ايالاتمتحده آمريكا شكل گرفته و بسياري از وقايع آن دوره را سبب شده است. از سوي ديگر، محيط بيثبات، زمينه گسترش فضاي رقابت- تخاصم و در نتيجه حضور قدرتهاي مداخلهگر فرامنطقهاي را فراهم كرده است. اهميت اين تحولات و رويكردهاي مبتني بر آن، علت اصلي پرداختن به روابط ايران و آمريكا بهصورت مختصر در اين نوشتار است. بيترديد بسياري از رخدادهاي 30 سال اخير روابط ايران و آمريكا، حاصل تحولات ١٠٠ سال گذشته است. بهويژه برداشتها و نگرشهاي ملت ايران از مجموعه رويكردهاي ايالاتمتحده به كشورمان، منشأ اثر در اتخاذ تصميمهاي سياسي در اين زمينه بوده است.«جيمز.ا.بيل» تحليلگر برجسته آمريكايي در كتاب تحقيقي خود تحت عنوان «شير و عقاب: روابط بدفرجام ايران و آمريكا»، روابط غمانگيز بين ايران و آمريكا را در محتواي پيچيده سياستهاي داخلي ايران و خطمشيهاي سياسي آمريكا در محيط عملكردي خود، جستجو و ارزيابي ميكند(1).ایران با انقلاب اسلامی تفكر و نگرش جدیدی را بر خلاف نگرش های حاكم در نظام دو قطبی جهان روز ارایه و به ملل دنیا عرضه كرد و به نوعی در دوران جنگ سرد، اندیشه های سوسیالیستی ولیبرالیستی را به چالش طلبیده است. با انقلاب اسلامی سیاست موازنه منفی و سیاست نه شرقی و نه غربی در دستور كار دیپلماسی ایران قرار گرفت و بر این اساس روابط خود را با ملل جهان سر و سامان داده است. اما با پیروزی انقلاب اسلامی، امریكا از این انقلاب ضربات زیادی متحمل شده است.(2)آغاز روابط ايران و امريکا به اوايل قرن 19 برمي گردد. آن زمان که دولت اميرکبير در ايجاد رابطه ميان ايران با کشور سومي به جز انگليس و شوروي پيشقدم شد و اولين رابطه رسمي ميان ايران و امريکا با سفارت ساموئل بنجامين در سال 1883م برقرار شد. پنج سال بعد از ورود بنجامين حاج حسينقلي خان (حاجي واشنگتن) سفارت ايران در امريکا داير شد. در اين برهه زماني و حتي در دوران جنگ جهاني دوم نوع روابط عمدتاً فرهنگي و تا حدودي اقتصادي بود و اساساً تا سال 1320 مقامات امريکايي به علل مختلف از جمله «دکترين مونروئه» تمايل چنداني به حضور کشورشان در ايران نداشتند. اما از اواسط سال 1320 به دليل ارزيابي جديد از وضعيت مالي و موقعيت استراتژيک ايران، دولت امريکا نفوذ خود در ايران را بيشتر کرد و براي تقويت موقعيت خود روش هاي مختلفي را به کار برد که مهم ترين آن کودتاي 28 مرداد 1332 بود. از اين تاريخ به بعد نفوذ گسترده امريکا در ايران شروع شد و تا انقلاب 57 تداوم يافت. اما بعد از سرنگوني شاه و تغيير نظام سياسي ايران با اشغال سفارت خود روبه رو شد تا آنکه بحران روابط ناشي از گروگانگيري در مسير خود به انسداد روابط دو کشور انجاميد و پس از آن بر سر مسائلي چون استرداد شاه، آزادي گروگان ها، مطالبات مالي، تحريم هاي اقتصادي، جنگ ايران و عراق، حضور نظامي امريکا در خليج فارس، ماجراي مک فارلين، قانون داماتو، انتخابات دوم خرداد 76، بحث هاي هسته يي، حل مشکلات عراق و... همواره زمينه رويارويي ميان مقامات دو کشور فراهم بوده است.(3)تصرف سفارت آمريكا آغاز و نقطه شروع وخامت روابط سياسي ايران و آمريكا شد، و آمريكا به دنبال اين حركت ايران به طور كامل تحريم اقتصادي عليه ايران وضع نموده و سياست خود را عليه تهران تغيير داد.
آمريكايي ها كه از پيروزي انقلاب اسلامي شوكه شده و پايگاه خود در خاورميانه را از دست رفته مي ديدند، در چندين مقطع پيشنهاد قطع رابطه با ايران را مطرح كردند. اولين بار زماني بود كه چند تن از سران رژيم پهلوي كه در كشتار ملت نقش داشتند به فرمان دادگاه انقلاب محكوم به اعدام شدند. در اين بين مجلس سناي آمريكا در 27/2/58 با صدور بيانيه اي عجولانه اعدام عناصر دستگاه شاه را به شدت محكوم و اخطار شديد اللحني مبني بر قطع رابطه با ايران و افزايش فشار بين المللي صادر كرد.
حضرت امام در پاسخ به اقدام مجلس سناي آمريكا فرمودند: «داغي كه به دل آمريكا از اين انقلاب وارد شده است به دل هيچ كس وارد نشده است.» ايشان ضمن رد تهديد سناي آمريكا درباره قطع رابطه با ايران افزودند: «ما روابط با آمريكا را مي خواهيم چه كنيم؟! آنها احتياج دارند كه با ما روابط داشته باشند، ما چه احتياجي به آمريكا داريم؟»
با وقوع انقلاب اسلامي اگرچه آمريكا در ايران پايگاه خود را از دست داد. اما دخالتها و توطئه هاي اين كشور پايان نداشت. از آنكه محمدرضا شاه براي معالجه وارد نيويورك شد، دانشجويان پيرو خط امام در اعتراض به پذيرش شاه از سوي آمريكا، سفارت اين كشور در تهران را مورد حمله قرار دادند. امام خميني از اين واقعه با عنوان «انقلاب دوم» ياد كردند. بدين ترتيب تاريخ انقلاب اسلامي وارد مرحله جديدي گرديد و روابط ايران و آمريكا رو به تيرگي و خصومت نهاد؛ با تسخير سفارت آمريكا در تهران در 13 آبان 58 توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام و افشاي اسناد جاسوسي، آمريكا پايه هاي قدرت خويش را بيش از هر زماني متزلزل مي ديد. در اين شرايط بار ديگر در سناي آمريكا در 24 آبان پيشنهاد قطع رابطه با ايران مطرح مي گردد كه اين بار هم ادعايي بيش نبود و اين تصميم از ساختمان سنا بيرون نيامد و جنبه ديپلماتيك نيافت.
اما بار سوم آمريكا كه در تعامل با ايران مستاصل شده و با انتشار اسناد لانه جاسوسي در سطح بين المللي مفتضح گرديده بود. و از طرفي خود را آماده اقدام نظامي جهت آزادي گروگانها مي كرد (حمله نظامي به طبس كه در 5 ارديبهشت همان سال به مدد الهي شكست خورد) براي بدست آوردن آبرو از دسته رفته و حفظ پرستيژ ابرقدرتي خود چاره اي جز قطع رابطه با ايران نداشت.
در چنين شرايطي جيمي كارتر در 19 فروردين سال 59 در صحنه تلويزيون ظاهر گرديد و طي سخنراني قطع روابط ديپلماتيك بين آمريكا و ايران را اعلام نمود و به ديپلماتهاي ايراني 24 ساعت وقت داد تا خاك اين كشور را ترك نمايند. وي همچنين قطع فوري معاملات بازرگاني با ايران كه در قطعنامه سازمان ملل پيش بيني شده بود را اعلام نمود.
اين خبر نه تنها دلي را در ميان نيروهاي انقلابي و ملت حزب الله به لرزه نينداخت، بلكه موجب شعف و شادابي ملتي شد كه سالها در سيطره استعمار آمريكا گذرانده بودند. در مقابل حضرت امام(ره) ضمن صدور پيامي از اين اتفاق مبارك چنين ياد مي كند: «اگر كارتر در عمر خود يك كار كرده باشد كه بتوان گفت به خير و صلاح اين ملت مظلوم است همين قطع رابطه با ايران است. ما اين قطع رابطه را به فال نيك مي گيريم، چون كه اين قطع رابطه دليلي بر قطع اميد دولت آمريكا از ايران است. ملت رزمنده ايران اين طليعه پيروزي نهايي را كه ابرقدرت سفاكي را وادار به قطع رابطه، يعني خاتمه دادن به چپاولگري ها كرده اگر جشن بگيرد حق دارد .»
آمريكا بعد از 20 فروردين تلاش خود را براي مقابله با انقلاب اسلامي بيشتر كرد و دست به يكسري توطئه هاي نافرجام عليه انقلاب اسلامي زد از جمله: حمله نظامي به طبس، كودتاي نوژه، جنگ تحميلي، تحريم اقتصادي و...
با بدتر شدن روابط در طي زمان كار به برخورد نظامي در خليج فارس در زمان جنگ ايران و عراق كشيد و نيروي دريايي آمريكا به دنبال حمله ايران به نفتكش هاي كشورهاي عربي، كشتي هاي جنگي ايران و سكوي نفتي ساسان را مورد تهاجم قرار داد.
انهدام هواپيماي مسافربري پرواز شماره 655 ايران اير بر فراز آسمان خليج فارس توسط ناو جنگي وينسنس آمريكا، از نقاط اوج فجايع اين دوران است(4) آمریكا همزمان با تحریك و تجهیز صدام در جنگ علیه ایران، به سازماندهی كشورهای عربی منطقه در حمایت از صدام در مبارزه با ایران پرداخت. بخشی از كمك های عربستان و كویت به عراق متأثر از همین سازماندهی بوده است. ریاض و كویت 30 میلیارد دلار در طول جنگ به عراق كمك كردند. در این جنگ كویت بخشی از خاك خود را در اختیار عراق گذاشته بود تا بغداد از آن جهت موشك باران علیه ایران استفاده كند. در اثر همین خوش خدمتی، عراق پاسخ آن را داد و كویت را چند ماهی به اشغال خود درآورد و در نهایت با ائتلافی از قدرت های بزرگ، از خاك كویت عقب نشینی كرد.سیاست مهار ایران پدیده ای جدید و منحصر به دوران كلینتون است. این سیاست كه بخشی از مهار همزمان عراق و ایران موسوم به مهار دو گانه می باشد با سیاست های دولت های گذشته آمریكا متفاوت می باشد. تحریم ایران بخشی از مهار ایران و نه تمامی آن است. به عبارتی سیاست مهار ایران از تحریم های كلاسیك تجاری و اقتصادی فراتر است و در متن خود هدفی چون تضعیف قدرت ایران و جلوگیری از رشد همه جانبه كشور را دنبال می كند(5) دولت کلینتون با تدوین تحریمهایی عملا مانع از تجارت شرکت های آمریکایی و شعبات خارجی آنها با ایران شد، این امر همچنین مانع از مشارکت در سرمایهگذاریهای مالی یا توسعه بخشهای نفتی ایران شد. در سالهای بعد تحریمهای ایران ـ لیبی تحریمهای مشابهی در مورد شرکتهای که معاملات تجاریاشان با ایران بیشتر از بیست میلیون دلار در سال بود اعمال شد. (6) آمریكا درتحریم علیه ایران به بی ثباتی سیاسی و نارضایتی عمومی در داخل كشور و انزوای آن در روابط خارجی می اندیشید. قانون داماتو كه درسال 1375 به امضاء كلینتون رسید را می توان در این راستا ارزیابی كرد.
بر طبق قانون داماتو، شركت های غیر آمریكایی كه بیش از 40 میلیون دلار در سال در صنایع نفت و گاز ایران و لیبی سرمایه گذاری كنند مورد تحریم و مجازات اقتصادی قرار خواهد گرفت.
عمده سیاست تحریم ایران توسط آمریكا بویژه در مورد قانون داماتو به شكست انجامید.
قانون داماتوی آمریكا با بی اعتنایی دول اروپایی و نیز آسیایی از جمله فرانسه و مالزی روبرو شد.اما با این حال سیاست تحریم مشكلات و آثار زیانباری را بر اقتصاد ایران بر جای گذاشت. مشكلات اقتصادی ناشی از تحریم ها، ناتوانی در توسعه صنعت نفت، مخالفت با صدور نفت و گاز، آسیای میانه و قفقاز از مسیر ایران به بازارهای جهانی همگی هزینه هایی است كه ایران به خاطر این سیاست می پردازد.(7) در سال ۱۹۹۸، پس از دعوت تیم ملی کشتی آمریکا به ایران، روزنامه جمهوری اسلامی امکان برنده شدن این تیم و بالا رفتن پرچم آمریکا و پخش سرود ملی آمریکا را در ایران باعث شرمساری دانست. تیم آمریکا در ایران در همان مسابقات به مدال قهرمانی دست یافت، اما از این فرصت استفادههای متوالی نشد.یک سال بعد در ۱۹۹۹، هنگامی که مادلین آلبرایت از ایران بابت شرکت در کودتای ۲۸ مرداد علیه محمد مصدق رسما معذرت خواهی کرد و پیشقدم بهبودی روابط شد، کمال خرازی در پاسخ اعلام کرد حال که آمریکاییان اعتراف به شرکت در آن واقعه را کردند، دولت ایران قصد ادعای خسارت از آمریکا را خواهد نمود. در عوض، پس از پایان ریاست جمهوری کلینتون در سال ۲۰۰۲-۲۰۰۳ نیز، هنگامیکه ایران بسته پیشنهادی به دولت بوش جهت برقراری روابط به آمریکا ارائه نمود، از واشنگتن هیچگونه علاقه و پاسخی دریافت نکرد. در دوران ریاست جمهوری بوش پسر پس از حمله نظامی آمریکا به عراق نیز گزارشات زیادی درباره امکان حمله نظامی آمریکا به ایران و بمباران ایران منتشر شد و شخص جرج بوش بارها ايران را علنا تهديد به حمله نظامى و جنگ كرد.آمریکا نیز ایران را متقابلا خطری جدی علیه امنیت خود شناسایی کرده بود، بطوریکه در اوت ۲۰۰۶، کمیته دائمی منتخب مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا در گزارشی به کنگره آمریکا با استناد به گفتار زیر از رئیس جمهور ایران، ایران و احمدی نژاد را یک «تهدید علیه امنیت ملی آمریکا» دانسته و «موضع خصمانه ایران علیه آمریکا» را دلیل محکمی برای لزوم پیشگیری از دستیابی ایران به فناوری هستهای دانست. در ۴ آبانماه ۱۳۸۴، محمود احمدی نژاد در همایشی تحت عنوان «جهان بدون آمریکا و صهیونیسم» بیان کرده بود:
بدون تردید میگویم که این شعار و هدف دست یافتنی است و به حول و قوه الهی به زودی جهان بدون آمریکا و صهیونیسم را تجربه کرده و در دوران درخشان حاکمیت اسلامی بر جهان امروز تنفس خواهیم کرد.(8)
انتخاب اوباما به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهور امریکا، برای جامعه امریکا جالب توجه بود به طوری که کروگمن که برنده جایزه نوبل اقتصادی سال ۲۰۰۸ است، در یادداشتی نوشت اگر جامعه امریکا از انتخاب اوباما هیجان زده نباشد، نمی گویم از شدت هیجان گریه نکرده باشد، ولی اگر حداقل هیجان زده نباشد، باید به عقل آن فرد شک کرد. جامعه امریکا تا پنج دهه پیش یک جامعه با گرایش نژادپرستانه بود و نخبگان جامعه در مقابل این وضع موضعی نداشتند، اما بعد از پنج دهه مشاهده می کنیم یک سیاهپوست رئیس جمهوری امریکا می شود و کروگمن این مطلب را هم بیان می کند.(9) «همیلتون» کسیکه همهای کاخنشینان کاخسفید معتقدند که اوباما درباره ایران بیش از همه با او مشاور میکند، معتقد است: «نقطه آغاز مذاکرات ایران و آمریکا، نیازمند فرصتهایی برای گفتوگو درباره مسائل مختلف است. آمریکا باید نگرانیهای امنیتی ایران را درک کند و حق ایران برای داشتن قدرت هستهای صلح آمیز را بهرسمیت بشناسد». او میگوید که سخنان اوباما در حال حاضر تاکیدی بر مذاکره بدون پیششرط است. همیلتون در پاسخ به این پرسش که این ارتباط چگونه آغاز خواهد شد، میگوید که نخستین ارتباط، مذاکرات محرمانه خواهند بود که توسط شخصی منصوب شده توسط رئیسجمهوری انجام خواهد شد. این گفتوگوهای محرمانه میتواند به ایرانیان این اطمینان را بدهد که آمریکا تنها نمیخواهد در موضوعهای خاص از جمله افغانستان، عراق و یا سلاحهای هستهای مذاکره کند.همیلتون میگوید که این مذاکرات با دعوت اوباما از «محمود احمدینژاد»، رئیسجمهوری و «آیتالله خامنهای»، رهبر ایران آغاز نخواهد شد، بلکه شما باید با برنامه پیش بروید و این بهمعنای ارتباط از سطح پایینتر است(10) واشنگتن می تواند از همکاری با ایران در میدان منازعه خاورمیانه، عراق و افغانستان، بسیار بهره مند و از خصومت با ایران بیشتر متضرر شود. سالهای متمادی تحریم، فشار و تهدیدهاي بین المللی، جریان غنی سازی را کند نکرده است. به علاوه سایر ابعاد و جنبههای سیاست امریکا، نفوذ ایران را در افکار عمومی دنيا افزایش داده و روابطش را با سوریه، حماس و حزب الله تقویت کرده است. این سیاست نه فقط شکست خورده، بلکه نتایجي کاملاً معكوس به بار آورده است. از سوي ديگر جمهوری اسلامی ایران ممکن است احساس کند که محق است اما وضعیتش هنوز خیلی روشن نیست. هیچ تضمینی وجود ندارد که نفوذ منطقه ای ایران همچنان ادامه داشته باشد؛ ایران با نارضایتی و خشم روز افزون ر ژیم های عرب مواجه است؛ و با اینکه تحریمها کاملاً در ایجاد تغییراتی در سیاست ایران بی تأثیر بوده اند، در تحمیل هزینه های گزاف و سنگین بر اقتصاد کشور کاملاً موثر بودهاند.به طوري كه حتي رهبران محافظه کار رژیم، منافع و نیز ارزش را در تثبیت دستاوردها، از طریق تنظیم ترتیباتی با واشنگتن می بینند. همچنین نوعی نزدیکی و تقارب آشکار از منافع دو كشور در مسایل مهم منطقه ای به چشم مي خورد: ثبات و یکپارچگی عراق؛ متوقف ساختن طالبان و قطع جریان قاچاق مواد مخدر در سراسر مرزهای افغانستان. اما هر چند همه دلایلی به دست مي دهد كه فکر کنیم گفتگو و ايجاد دیالوگ بين دو كشور ممکن و احتمالاً ثمر بخش خواهد بود، هیچیک به این معنا نیست که اين امر آسان و ساده هم مي باشد. امریکا و ایران باید بر سه دهه بیگانگی و دوری و روابطي كه با حوادث تعیین کننده قطع شده و متعاقباً نيز آن حوادث موجب عمیق تر شدن این شکاف گردیده اند، غلبه کنند.پرزیدنت اوباما در طول تبلیغات انتخاباتی اش تمایل به ایجاد روابط با کشورهایی که قبلاً به کشورهای سرکش شناخته می شدند، به ویژه ایران و سوریه را به روشنی اعلام داشت. اكنون، یک سال پس از آغاز ریاست جمهوری، خطوط کلی سیاست اوباما درباره ایران مورد توجه قرار گرفته است: مشارکت بی قید و شرط ایالات متحده در مذاکرات چند جانبه هسته ای؛ آغاز گفت و گوی وسیعتر در ديگر موارد؛ حفظ تحریم ها به عنوان اهرم فشار؛ دیپلماسی فشرده منطقه ای و وسیع تر بین المللی برای افزایش فشار(11)
نتیجه
روابط و مناسبات ایران و آمریکا یا به گفتة جیمز آ.بیل ، شیر وعقاب را باید رابطة عقاب تیز چنگال و جوان نیمکرة غربی و شیر پیر خلیج فارس در نیمکرة شرقی خواند.
در باره روابط ایران و امریکا باید:
ساختارهاي سي ساله سياست انزوا در سه حوزهي ايران، آمريکا و نظام بينالملل درهم شکند. براي اين منظور تفاهمي لازم است که ايران و آمريکا به گونهاي دوجانبه بر سر اين درهم شکني به تفاهم رسيده و به شکلي چند جانبه، با محوريت آمريکا، ساختار متصلب انزوا در نظام بينالملل درهم ريخته و مذاکره جايگزين آن شود. اين واقعيت نيازمند سخنگويي ِتفاهم آميز، تعاملگرا و رو در روي دو طرف
در فضایی آرام بی تنش است.پيآمدهاي اين گذار براي هر دوسو روشن باشد. تبديل گام نهادن در تاريکي، به قدم زدن در فضايي سايه روشن براي دو کشوري که سي سال سابقه خصومت آشکار و بيش از نيم قرن کدورت دارند، نه تنها کفايت نميکند بلکه هرزمان اين امکان را براي عاملاني در ايران و آمريکا و يا نزد ديگر بازيگران عرصه بينالملل پديد ميآورد که با آفريدن حادثهاي، و يا برگزيدن واقعهاي در گذشته، و يا ارائه اطلاعاتي درست و يا نادرست، در دوسوي اين تعامل چنان تنشي را بوجود آورند که هر دو بازيگر اصلي، عطاي سخن گفتن را به لقاي آن بخشيده و با بازگشت به دوران سي ساله موجود، اين قابل حصولترين امکان را نيز از دوکشور و جامعه جهاني سلب نمايند.و نهايتاً اينکه، بايد توجه داشت که اينجا و در اين عرصه دو قدرت منطقهاي و جهاني تعامل ميکنند و سخن آن دو نيز صرفاً بر سر ارتباطات دوجانبه و يا بده و بستانهاي تجارت مآبانه دو کشور عادي نيست، بلکه تفاهم بر ايدهآلهايي است که سرنوشت روشن ارتباطات دو کشور و منطقهاي استراتژيک، با اهميتي جهاني را رقم خواهد زد. از اين منظر است که شکست تعامل آن دو نيز بر حوزهي جهاني تاثيراتي عميق نهاده و منطقهاي با اهميت حياتي براي جهان را به درون خود فرو خواهد کشيد. از اين رو است که ، حاصل اين"سخن گفتن" نميتواند در انتهاي کلام دو چيز بيشترباشد: تفاهم يا درگيري.[12] چراکه پس از آن، نه آمريکا خواهد توانست پاسخ مردم چشم به راه تغيير خود را داده و نه ايران ميتواند مردم خود را راضي به بينتيجه بودن اين مذاکرات نمايد. پس منطقيترين اتفاق ِممکن اين است که دوطرف:
خطوط تعامل و مرزهاي انعطاف سياستهاي خويش را تبيين نمايند؛
تصميم بگيرند با يکديگر بر سر چالشها به تفاهم برسند؛
و در نهايت در زير نور خورشيد به مذاکره بنشينند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، برداشتهاي متفاوت غرب و ايالاتمتحده از ساختار سياسي و اهداف استراتژيك نظام جمهوري اسلامي به چالشهاي دامنهدار در منطقه حساس خاورميانه تبديل شده و هزينههاي زيادي را بر منطقه تحميل كرده است. از سويي، فقدان تبيين واقعبينانه سياست خارجي و چرخشهاي تند در برخي مقاطع، واكنشهايي را از سوي بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي خاورميانه در پي داشته و موجب هزينههايي براي ایران شده است. از اين رهگذر، چالشي كه در زمينه ايجاد نوعي توازن ميان رهيافت ايدئولوژيك و ژئوپليتيك در سياست خارجي ايران پديد آمده است، حتي صحنههاي رقابت سياسي داخلي را تحتتأثير خود قرار داد و هنوز هم منشأ مباحث و گاه مجادلههاي دامنهدار است.تعارض در نظام بينالملل و تلاش براي حفظ امنيت و منافع ملي، رويكردهاي سياسي را به بهرهگيري از ظرفيتهاي قدرتساز بدل ميكند. از اينرو محيط عملياتي رفتار سياسي، متأثر از انواع تهديدها ميشود، به همين علت مجموعه رفتارهاي جمهوري اسلامي ايران در دهه اول تثبيت و تحكيم انقلاب اسلامي، تحتتأثير تهديدهاي ايالاتمتحده آمريكا شكل گرفته و بسياري از وقايع آن دوره را سبب شده است. از سوي ديگر، محيط بيثبات، زمينه گسترش فضاي رقابت- تخاصم و در نتيجه حضور قدرتهاي مداخلهگر فرامنطقهاي را فراهم كرده است. اهميت اين تحولات و رويكردهاي مبتني بر آن، علت اصلي پرداختن به روابط ايران و آمريكا بهصورت مختصر در اين نوشتار است. بيترديد بسياري از رخدادهاي 30 سال اخير روابط ايران و آمريكا، حاصل تحولات ١٠٠ سال گذشته است. بهويژه برداشتها و نگرشهاي ملت ايران از مجموعه رويكردهاي ايالاتمتحده به كشورمان، منشأ اثر در اتخاذ تصميمهاي سياسي در اين زمينه بوده است.«جيمز.ا.بيل» تحليلگر برجسته آمريكايي در كتاب تحقيقي خود تحت عنوان «شير و عقاب: روابط بدفرجام ايران و آمريكا»، روابط غمانگيز بين ايران و آمريكا را در محتواي پيچيده سياستهاي داخلي ايران و خطمشيهاي سياسي آمريكا در محيط عملكردي خود، جستجو و ارزيابي ميكند(1).ایران با انقلاب اسلامی تفكر و نگرش جدیدی را بر خلاف نگرش های حاكم در نظام دو قطبی جهان روز ارایه و به ملل دنیا عرضه كرد و به نوعی در دوران جنگ سرد، اندیشه های سوسیالیستی ولیبرالیستی را به چالش طلبیده است. با انقلاب اسلامی سیاست موازنه منفی و سیاست نه شرقی و نه غربی در دستور كار دیپلماسی ایران قرار گرفت و بر این اساس روابط خود را با ملل جهان سر و سامان داده است. اما با پیروزی انقلاب اسلامی، امریكا از این انقلاب ضربات زیادی متحمل شده است.(2)آغاز روابط ايران و امريکا به اوايل قرن 19 برمي گردد. آن زمان که دولت اميرکبير در ايجاد رابطه ميان ايران با کشور سومي به جز انگليس و شوروي پيشقدم شد و اولين رابطه رسمي ميان ايران و امريکا با سفارت ساموئل بنجامين در سال 1883م برقرار شد. پنج سال بعد از ورود بنجامين حاج حسينقلي خان (حاجي واشنگتن) سفارت ايران در امريکا داير شد. در اين برهه زماني و حتي در دوران جنگ جهاني دوم نوع روابط عمدتاً فرهنگي و تا حدودي اقتصادي بود و اساساً تا سال 1320 مقامات امريکايي به علل مختلف از جمله «دکترين مونروئه» تمايل چنداني به حضور کشورشان در ايران نداشتند. اما از اواسط سال 1320 به دليل ارزيابي جديد از وضعيت مالي و موقعيت استراتژيک ايران، دولت امريکا نفوذ خود در ايران را بيشتر کرد و براي تقويت موقعيت خود روش هاي مختلفي را به کار برد که مهم ترين آن کودتاي 28 مرداد 1332 بود. از اين تاريخ به بعد نفوذ گسترده امريکا در ايران شروع شد و تا انقلاب 57 تداوم يافت. اما بعد از سرنگوني شاه و تغيير نظام سياسي ايران با اشغال سفارت خود روبه رو شد تا آنکه بحران روابط ناشي از گروگانگيري در مسير خود به انسداد روابط دو کشور انجاميد و پس از آن بر سر مسائلي چون استرداد شاه، آزادي گروگان ها، مطالبات مالي، تحريم هاي اقتصادي، جنگ ايران و عراق، حضور نظامي امريکا در خليج فارس، ماجراي مک فارلين، قانون داماتو، انتخابات دوم خرداد 76، بحث هاي هسته يي، حل مشکلات عراق و... همواره زمينه رويارويي ميان مقامات دو کشور فراهم بوده است.(3)تصرف سفارت آمريكا آغاز و نقطه شروع وخامت روابط سياسي ايران و آمريكا شد، و آمريكا به دنبال اين حركت ايران به طور كامل تحريم اقتصادي عليه ايران وضع نموده و سياست خود را عليه تهران تغيير داد.
آمريكايي ها كه از پيروزي انقلاب اسلامي شوكه شده و پايگاه خود در خاورميانه را از دست رفته مي ديدند، در چندين مقطع پيشنهاد قطع رابطه با ايران را مطرح كردند. اولين بار زماني بود كه چند تن از سران رژيم پهلوي كه در كشتار ملت نقش داشتند به فرمان دادگاه انقلاب محكوم به اعدام شدند. در اين بين مجلس سناي آمريكا در 27/2/58 با صدور بيانيه اي عجولانه اعدام عناصر دستگاه شاه را به شدت محكوم و اخطار شديد اللحني مبني بر قطع رابطه با ايران و افزايش فشار بين المللي صادر كرد.
حضرت امام در پاسخ به اقدام مجلس سناي آمريكا فرمودند: «داغي كه به دل آمريكا از اين انقلاب وارد شده است به دل هيچ كس وارد نشده است.» ايشان ضمن رد تهديد سناي آمريكا درباره قطع رابطه با ايران افزودند: «ما روابط با آمريكا را مي خواهيم چه كنيم؟! آنها احتياج دارند كه با ما روابط داشته باشند، ما چه احتياجي به آمريكا داريم؟»
با وقوع انقلاب اسلامي اگرچه آمريكا در ايران پايگاه خود را از دست داد. اما دخالتها و توطئه هاي اين كشور پايان نداشت. از آنكه محمدرضا شاه براي معالجه وارد نيويورك شد، دانشجويان پيرو خط امام در اعتراض به پذيرش شاه از سوي آمريكا، سفارت اين كشور در تهران را مورد حمله قرار دادند. امام خميني از اين واقعه با عنوان «انقلاب دوم» ياد كردند. بدين ترتيب تاريخ انقلاب اسلامي وارد مرحله جديدي گرديد و روابط ايران و آمريكا رو به تيرگي و خصومت نهاد؛ با تسخير سفارت آمريكا در تهران در 13 آبان 58 توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام و افشاي اسناد جاسوسي، آمريكا پايه هاي قدرت خويش را بيش از هر زماني متزلزل مي ديد. در اين شرايط بار ديگر در سناي آمريكا در 24 آبان پيشنهاد قطع رابطه با ايران مطرح مي گردد كه اين بار هم ادعايي بيش نبود و اين تصميم از ساختمان سنا بيرون نيامد و جنبه ديپلماتيك نيافت.
اما بار سوم آمريكا كه در تعامل با ايران مستاصل شده و با انتشار اسناد لانه جاسوسي در سطح بين المللي مفتضح گرديده بود. و از طرفي خود را آماده اقدام نظامي جهت آزادي گروگانها مي كرد (حمله نظامي به طبس كه در 5 ارديبهشت همان سال به مدد الهي شكست خورد) براي بدست آوردن آبرو از دسته رفته و حفظ پرستيژ ابرقدرتي خود چاره اي جز قطع رابطه با ايران نداشت.
در چنين شرايطي جيمي كارتر در 19 فروردين سال 59 در صحنه تلويزيون ظاهر گرديد و طي سخنراني قطع روابط ديپلماتيك بين آمريكا و ايران را اعلام نمود و به ديپلماتهاي ايراني 24 ساعت وقت داد تا خاك اين كشور را ترك نمايند. وي همچنين قطع فوري معاملات بازرگاني با ايران كه در قطعنامه سازمان ملل پيش بيني شده بود را اعلام نمود.
اين خبر نه تنها دلي را در ميان نيروهاي انقلابي و ملت حزب الله به لرزه نينداخت، بلكه موجب شعف و شادابي ملتي شد كه سالها در سيطره استعمار آمريكا گذرانده بودند. در مقابل حضرت امام(ره) ضمن صدور پيامي از اين اتفاق مبارك چنين ياد مي كند: «اگر كارتر در عمر خود يك كار كرده باشد كه بتوان گفت به خير و صلاح اين ملت مظلوم است همين قطع رابطه با ايران است. ما اين قطع رابطه را به فال نيك مي گيريم، چون كه اين قطع رابطه دليلي بر قطع اميد دولت آمريكا از ايران است. ملت رزمنده ايران اين طليعه پيروزي نهايي را كه ابرقدرت سفاكي را وادار به قطع رابطه، يعني خاتمه دادن به چپاولگري ها كرده اگر جشن بگيرد حق دارد .»
آمريكا بعد از 20 فروردين تلاش خود را براي مقابله با انقلاب اسلامي بيشتر كرد و دست به يكسري توطئه هاي نافرجام عليه انقلاب اسلامي زد از جمله: حمله نظامي به طبس، كودتاي نوژه، جنگ تحميلي، تحريم اقتصادي و...
با بدتر شدن روابط در طي زمان كار به برخورد نظامي در خليج فارس در زمان جنگ ايران و عراق كشيد و نيروي دريايي آمريكا به دنبال حمله ايران به نفتكش هاي كشورهاي عربي، كشتي هاي جنگي ايران و سكوي نفتي ساسان را مورد تهاجم قرار داد.
انهدام هواپيماي مسافربري پرواز شماره 655 ايران اير بر فراز آسمان خليج فارس توسط ناو جنگي وينسنس آمريكا، از نقاط اوج فجايع اين دوران است(4) آمریكا همزمان با تحریك و تجهیز صدام در جنگ علیه ایران، به سازماندهی كشورهای عربی منطقه در حمایت از صدام در مبارزه با ایران پرداخت. بخشی از كمك های عربستان و كویت به عراق متأثر از همین سازماندهی بوده است. ریاض و كویت 30 میلیارد دلار در طول جنگ به عراق كمك كردند. در این جنگ كویت بخشی از خاك خود را در اختیار عراق گذاشته بود تا بغداد از آن جهت موشك باران علیه ایران استفاده كند. در اثر همین خوش خدمتی، عراق پاسخ آن را داد و كویت را چند ماهی به اشغال خود درآورد و در نهایت با ائتلافی از قدرت های بزرگ، از خاك كویت عقب نشینی كرد.سیاست مهار ایران پدیده ای جدید و منحصر به دوران كلینتون است. این سیاست كه بخشی از مهار همزمان عراق و ایران موسوم به مهار دو گانه می باشد با سیاست های دولت های گذشته آمریكا متفاوت می باشد. تحریم ایران بخشی از مهار ایران و نه تمامی آن است. به عبارتی سیاست مهار ایران از تحریم های كلاسیك تجاری و اقتصادی فراتر است و در متن خود هدفی چون تضعیف قدرت ایران و جلوگیری از رشد همه جانبه كشور را دنبال می كند(5) دولت کلینتون با تدوین تحریمهایی عملا مانع از تجارت شرکت های آمریکایی و شعبات خارجی آنها با ایران شد، این امر همچنین مانع از مشارکت در سرمایهگذاریهای مالی یا توسعه بخشهای نفتی ایران شد. در سالهای بعد تحریمهای ایران ـ لیبی تحریمهای مشابهی در مورد شرکتهای که معاملات تجاریاشان با ایران بیشتر از بیست میلیون دلار در سال بود اعمال شد. (6) آمریكا درتحریم علیه ایران به بی ثباتی سیاسی و نارضایتی عمومی در داخل كشور و انزوای آن در روابط خارجی می اندیشید. قانون داماتو كه درسال 1375 به امضاء كلینتون رسید را می توان در این راستا ارزیابی كرد.
بر طبق قانون داماتو، شركت های غیر آمریكایی كه بیش از 40 میلیون دلار در سال در صنایع نفت و گاز ایران و لیبی سرمایه گذاری كنند مورد تحریم و مجازات اقتصادی قرار خواهد گرفت.
عمده سیاست تحریم ایران توسط آمریكا بویژه در مورد قانون داماتو به شكست انجامید.
قانون داماتوی آمریكا با بی اعتنایی دول اروپایی و نیز آسیایی از جمله فرانسه و مالزی روبرو شد.اما با این حال سیاست تحریم مشكلات و آثار زیانباری را بر اقتصاد ایران بر جای گذاشت. مشكلات اقتصادی ناشی از تحریم ها، ناتوانی در توسعه صنعت نفت، مخالفت با صدور نفت و گاز، آسیای میانه و قفقاز از مسیر ایران به بازارهای جهانی همگی هزینه هایی است كه ایران به خاطر این سیاست می پردازد.(7) در سال ۱۹۹۸، پس از دعوت تیم ملی کشتی آمریکا به ایران، روزنامه جمهوری اسلامی امکان برنده شدن این تیم و بالا رفتن پرچم آمریکا و پخش سرود ملی آمریکا را در ایران باعث شرمساری دانست. تیم آمریکا در ایران در همان مسابقات به مدال قهرمانی دست یافت، اما از این فرصت استفادههای متوالی نشد.یک سال بعد در ۱۹۹۹، هنگامی که مادلین آلبرایت از ایران بابت شرکت در کودتای ۲۸ مرداد علیه محمد مصدق رسما معذرت خواهی کرد و پیشقدم بهبودی روابط شد، کمال خرازی در پاسخ اعلام کرد حال که آمریکاییان اعتراف به شرکت در آن واقعه را کردند، دولت ایران قصد ادعای خسارت از آمریکا را خواهد نمود. در عوض، پس از پایان ریاست جمهوری کلینتون در سال ۲۰۰۲-۲۰۰۳ نیز، هنگامیکه ایران بسته پیشنهادی به دولت بوش جهت برقراری روابط به آمریکا ارائه نمود، از واشنگتن هیچگونه علاقه و پاسخی دریافت نکرد. در دوران ریاست جمهوری بوش پسر پس از حمله نظامی آمریکا به عراق نیز گزارشات زیادی درباره امکان حمله نظامی آمریکا به ایران و بمباران ایران منتشر شد و شخص جرج بوش بارها ايران را علنا تهديد به حمله نظامى و جنگ كرد.آمریکا نیز ایران را متقابلا خطری جدی علیه امنیت خود شناسایی کرده بود، بطوریکه در اوت ۲۰۰۶، کمیته دائمی منتخب مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا در گزارشی به کنگره آمریکا با استناد به گفتار زیر از رئیس جمهور ایران، ایران و احمدی نژاد را یک «تهدید علیه امنیت ملی آمریکا» دانسته و «موضع خصمانه ایران علیه آمریکا» را دلیل محکمی برای لزوم پیشگیری از دستیابی ایران به فناوری هستهای دانست. در ۴ آبانماه ۱۳۸۴، محمود احمدی نژاد در همایشی تحت عنوان «جهان بدون آمریکا و صهیونیسم» بیان کرده بود:
بدون تردید میگویم که این شعار و هدف دست یافتنی است و به حول و قوه الهی به زودی جهان بدون آمریکا و صهیونیسم را تجربه کرده و در دوران درخشان حاکمیت اسلامی بر جهان امروز تنفس خواهیم کرد.(8)
انتخاب اوباما به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهور امریکا، برای جامعه امریکا جالب توجه بود به طوری که کروگمن که برنده جایزه نوبل اقتصادی سال ۲۰۰۸ است، در یادداشتی نوشت اگر جامعه امریکا از انتخاب اوباما هیجان زده نباشد، نمی گویم از شدت هیجان گریه نکرده باشد، ولی اگر حداقل هیجان زده نباشد، باید به عقل آن فرد شک کرد. جامعه امریکا تا پنج دهه پیش یک جامعه با گرایش نژادپرستانه بود و نخبگان جامعه در مقابل این وضع موضعی نداشتند، اما بعد از پنج دهه مشاهده می کنیم یک سیاهپوست رئیس جمهوری امریکا می شود و کروگمن این مطلب را هم بیان می کند.(9) «همیلتون» کسیکه همهای کاخنشینان کاخسفید معتقدند که اوباما درباره ایران بیش از همه با او مشاور میکند، معتقد است: «نقطه آغاز مذاکرات ایران و آمریکا، نیازمند فرصتهایی برای گفتوگو درباره مسائل مختلف است. آمریکا باید نگرانیهای امنیتی ایران را درک کند و حق ایران برای داشتن قدرت هستهای صلح آمیز را بهرسمیت بشناسد». او میگوید که سخنان اوباما در حال حاضر تاکیدی بر مذاکره بدون پیششرط است. همیلتون در پاسخ به این پرسش که این ارتباط چگونه آغاز خواهد شد، میگوید که نخستین ارتباط، مذاکرات محرمانه خواهند بود که توسط شخصی منصوب شده توسط رئیسجمهوری انجام خواهد شد. این گفتوگوهای محرمانه میتواند به ایرانیان این اطمینان را بدهد که آمریکا تنها نمیخواهد در موضوعهای خاص از جمله افغانستان، عراق و یا سلاحهای هستهای مذاکره کند.همیلتون میگوید که این مذاکرات با دعوت اوباما از «محمود احمدینژاد»، رئیسجمهوری و «آیتالله خامنهای»، رهبر ایران آغاز نخواهد شد، بلکه شما باید با برنامه پیش بروید و این بهمعنای ارتباط از سطح پایینتر است(10) واشنگتن می تواند از همکاری با ایران در میدان منازعه خاورمیانه، عراق و افغانستان، بسیار بهره مند و از خصومت با ایران بیشتر متضرر شود. سالهای متمادی تحریم، فشار و تهدیدهاي بین المللی، جریان غنی سازی را کند نکرده است. به علاوه سایر ابعاد و جنبههای سیاست امریکا، نفوذ ایران را در افکار عمومی دنيا افزایش داده و روابطش را با سوریه، حماس و حزب الله تقویت کرده است. این سیاست نه فقط شکست خورده، بلکه نتایجي کاملاً معكوس به بار آورده است. از سوي ديگر جمهوری اسلامی ایران ممکن است احساس کند که محق است اما وضعیتش هنوز خیلی روشن نیست. هیچ تضمینی وجود ندارد که نفوذ منطقه ای ایران همچنان ادامه داشته باشد؛ ایران با نارضایتی و خشم روز افزون ر ژیم های عرب مواجه است؛ و با اینکه تحریمها کاملاً در ایجاد تغییراتی در سیاست ایران بی تأثیر بوده اند، در تحمیل هزینه های گزاف و سنگین بر اقتصاد کشور کاملاً موثر بودهاند.به طوري كه حتي رهبران محافظه کار رژیم، منافع و نیز ارزش را در تثبیت دستاوردها، از طریق تنظیم ترتیباتی با واشنگتن می بینند. همچنین نوعی نزدیکی و تقارب آشکار از منافع دو كشور در مسایل مهم منطقه ای به چشم مي خورد: ثبات و یکپارچگی عراق؛ متوقف ساختن طالبان و قطع جریان قاچاق مواد مخدر در سراسر مرزهای افغانستان. اما هر چند همه دلایلی به دست مي دهد كه فکر کنیم گفتگو و ايجاد دیالوگ بين دو كشور ممکن و احتمالاً ثمر بخش خواهد بود، هیچیک به این معنا نیست که اين امر آسان و ساده هم مي باشد. امریکا و ایران باید بر سه دهه بیگانگی و دوری و روابطي كه با حوادث تعیین کننده قطع شده و متعاقباً نيز آن حوادث موجب عمیق تر شدن این شکاف گردیده اند، غلبه کنند.پرزیدنت اوباما در طول تبلیغات انتخاباتی اش تمایل به ایجاد روابط با کشورهایی که قبلاً به کشورهای سرکش شناخته می شدند، به ویژه ایران و سوریه را به روشنی اعلام داشت. اكنون، یک سال پس از آغاز ریاست جمهوری، خطوط کلی سیاست اوباما درباره ایران مورد توجه قرار گرفته است: مشارکت بی قید و شرط ایالات متحده در مذاکرات چند جانبه هسته ای؛ آغاز گفت و گوی وسیعتر در ديگر موارد؛ حفظ تحریم ها به عنوان اهرم فشار؛ دیپلماسی فشرده منطقه ای و وسیع تر بین المللی برای افزایش فشار(11)
نتیجه
روابط و مناسبات ایران و آمریکا یا به گفتة جیمز آ.بیل ، شیر وعقاب را باید رابطة عقاب تیز چنگال و جوان نیمکرة غربی و شیر پیر خلیج فارس در نیمکرة شرقی خواند.
در باره روابط ایران و امریکا باید:
ساختارهاي سي ساله سياست انزوا در سه حوزهي ايران، آمريکا و نظام بينالملل درهم شکند. براي اين منظور تفاهمي لازم است که ايران و آمريکا به گونهاي دوجانبه بر سر اين درهم شکني به تفاهم رسيده و به شکلي چند جانبه، با محوريت آمريکا، ساختار متصلب انزوا در نظام بينالملل درهم ريخته و مذاکره جايگزين آن شود. اين واقعيت نيازمند سخنگويي ِتفاهم آميز، تعاملگرا و رو در روي دو طرف
در فضایی آرام بی تنش است.پيآمدهاي اين گذار براي هر دوسو روشن باشد. تبديل گام نهادن در تاريکي، به قدم زدن در فضايي سايه روشن براي دو کشوري که سي سال سابقه خصومت آشکار و بيش از نيم قرن کدورت دارند، نه تنها کفايت نميکند بلکه هرزمان اين امکان را براي عاملاني در ايران و آمريکا و يا نزد ديگر بازيگران عرصه بينالملل پديد ميآورد که با آفريدن حادثهاي، و يا برگزيدن واقعهاي در گذشته، و يا ارائه اطلاعاتي درست و يا نادرست، در دوسوي اين تعامل چنان تنشي را بوجود آورند که هر دو بازيگر اصلي، عطاي سخن گفتن را به لقاي آن بخشيده و با بازگشت به دوران سي ساله موجود، اين قابل حصولترين امکان را نيز از دوکشور و جامعه جهاني سلب نمايند.و نهايتاً اينکه، بايد توجه داشت که اينجا و در اين عرصه دو قدرت منطقهاي و جهاني تعامل ميکنند و سخن آن دو نيز صرفاً بر سر ارتباطات دوجانبه و يا بده و بستانهاي تجارت مآبانه دو کشور عادي نيست، بلکه تفاهم بر ايدهآلهايي است که سرنوشت روشن ارتباطات دو کشور و منطقهاي استراتژيک، با اهميتي جهاني را رقم خواهد زد. از اين منظر است که شکست تعامل آن دو نيز بر حوزهي جهاني تاثيراتي عميق نهاده و منطقهاي با اهميت حياتي براي جهان را به درون خود فرو خواهد کشيد. از اين رو است که ، حاصل اين"سخن گفتن" نميتواند در انتهاي کلام دو چيز بيشترباشد: تفاهم يا درگيري.[12] چراکه پس از آن، نه آمريکا خواهد توانست پاسخ مردم چشم به راه تغيير خود را داده و نه ايران ميتواند مردم خود را راضي به بينتيجه بودن اين مذاکرات نمايد. پس منطقيترين اتفاق ِممکن اين است که دوطرف:
خطوط تعامل و مرزهاي انعطاف سياستهاي خويش را تبيين نمايند؛
تصميم بگيرند با يکديگر بر سر چالشها به تفاهم برسند؛
و در نهايت در زير نور خورشيد به مذاکره بنشينند.
